|
ایوب عبدل
|
دنیا را دور هم زده باشی باز
جای دوری که نرفته ای .
با همین خیابانی که می خیزد به اتاقت
باید از خواب برخیزی
با خیابان خانگی ات راهی شوی
راهی شوی که می رسد به خانه اول مان .
تازه می فهمی دنیا کوچکتر از آن حرف هاست که هر گردی گردو
و با این حساب
تمام رودها و دریاها به دستشویی خانه تان
و تمام روسبی خانه ها
در تخت خواب تک نفره ات .
مثل این نیست
هیچ جای زمین را نرفته باشی و
زمین با تمام پستی بلندی هاش
به تو رفته باشد ؟
مثل چندی پیش
که چندی مانده بود زمین را دور بزنی
دورَت زدم
و نفهمیدی از کجای این جهان خورده ای
به همدان
که جای کوچکی ست برای زیستن
بدون هیچ چیز
بدون همه چیز
و شهری ست با چشم های خمار آلود
که می خواهند
دنیا را خلاصه کنند به مادینگی ت .