تبليغاتX
جایی برای شک - من و کودکی ام
ایوب عبدل
 

کیوان ! فلسفه بازی است و فیلسوف مثل بچه ای است که گِل بازی می کند و سر تا پایش را با گل یکی  می کند.

کیوان من در کودکی یک فیلسوف بودم . دهان که باز می کردم مادرم را وحشت بر می داشت. فکر می کردم همه چیز را باید ببلعم و برای اینکه بهتر ببینم دهانم را بیشتر باز می کردم. برای من جدیتی که در کودکی هنگام بازی داشتم هیچ وقت تکرار نمی شود. من با تمام وجود بازی می کردم و با تمام وجود کتک می خوردم. همیشه سینه حیوانات مرده را می شکافتم تا علت مرگشان را کشف کنم و هر بار با یک دلیل ساختگی خودم را قانع می کردم مثلن میگفتم : علت مرگش شکسته شدن دنده هایش است در حالی که خودم سینه اش را شکافته بودم.

کیوان ما الآن هم همین کا را می کنیم. هیچ وقت به واقعیت یک چیز پی نمی بریم چون چیزها را با ذهن خودمان می سنجیم و تنها بازتابی از آنها دا در ذهن مان سازمان می دهیم و از این قاعده نمی توانیم فرار کنیم. من و تو فقط با نمادهایی که از واقعیت چیز ها می سازیم بازی می کنیم. زندگی یعنی معلق بودن بین هست و نیست یعنی شک. اگر من به حقیقت یک چوب کبریت حتی پی ببرم و شک بمیرد زندگی هم خود به خود مفهوم خود را از دست می دهد.

کیوان کشف حقیقت چیز ها ـ کشف بزرگ و ... معنی ندارد و همچنین انکار حقیقت چیزها هم معنی ندارد. چیز هم وجود دارد هم وجود ندارد یا نه وجود دارد نه وجود ندارد. برای ما چیز قراردادی است که در ذهن و به واسطه شعور و زبان اتفاق می افتد و ربطی به امر واقعی ندارد یا دارد (شک دارم که ربط دارد یا ندارد ).

کیوان فیلسوف کاری جز بازی کردن با این مفاهیم ساختگی نمی کند و من در کودکی بسیار جدی تر بازی می کردم. کیوان باور کن من در کودکی یک فیلسوف به تمام معنا بودم.

 

من و کودکی ام :

+ نوشته شده در  دهم اردیبهشت 1386ساعت 12:39  توسط ایوب عبدل  |